Posted by: parsifa on: آوریل 19, 2009
در تالار پذیرایی کوچک آقای سلیمانی واقع در جنوب شهر، پنج کارگر زن و مرد فقیر کار می کنند. آقای سلیمانی تنهاست و هیچ خانواده ای ندارد و دچار بیماری افسردگی شدید است. از آنجا که تالار محقر و کهنه است، بیشتر مراسم عزا در آن برگذار می شود تا مراسم شادی و جشن. دکتر معتقد است این عامل در تشدید بیماری سلیمانی موثر است و به او توصیه می کند این کار را رها کند. سلیمانی تصمیم به فروش تالار میگیرد و به کارگرها میگوید که این تالار تنها تا “بیست” روز دیگر باز است و آنها باید به فکر یافتن کار برای خود باشند. این برای همه کارگرها که از نظر مالی در تگنا هستند و حتی مکان مناسبی برای سکونت ندارند یک فاجعه است و…
“آدم” فیلم قبلی كاهانی رادر جشنواره دیده بودم و دوستش داشتم.فیلم “بیست” را هم میپسندم. به لحاظ فضاسازی و قدرت روایت خوب و روان، بازیهای خیلی خوب و متفاوت بازیگران و پرداخت رئالی که مخاطب را به یاد سینمای نئورئالیسم ایتالیا میاندازد.همهمردمی که امیدشان به یک رستوران است که اگر بسته شودامیدشان ناامید میشود.”بیست” در عین پیگیری یک خط داستانی پررنگ که قابلیت تبدیل شدن به قصهای پرافت و خیز و ملودرام را دارد، با ساختار و پرداختی خاص از این مسیر قابل پیشبینی فاصله گرفته است. به این ترتیب میتوان آن را تجربهای خاص هم در کارنامه کاهانی و هم این شیوه پرداخت دانست.
در واقع بخشی از امتیاز “بیست” از وجه گرفتن کارکردهای جدید از الگوی آشنای فیلمهای کلاسیک و حتی ملودرام میآید که میتوان آن را روخوانی مدرن یک الگوی کلاسیک نام نهاد. همچنین این فیلم از جهت توجه بیشتر کاهانی به روایت درام قصه و بردن مفاهیم و نمادها به زیرلایه میتواند اهمیت خاص خود را داشته باشد.
کاهانی در تکرار همکاری مشترک با حسین مهکام در نگارش فیلمنامه “بیست” نیز به مفاهیمی چون قرینهپردازی مرگ و زندگی، پرداختن به موسیقی به عنوان راهکاری برای زندگی بهتر، طنزی ظریف و زیرپوستی که از لایههای درونی موقعیت میآید و… پرداخته است.
در اولین گام یک تالار عروسی و عزا به عنوان لوکیشن اصلی فیلم انتخاب شده تا یکی از کارکردیترین مفاهیم مورد بحث، رنگی از واقعیت بیرونی موجود پیدا کند. مکانی که با توجه به این کارکرد دوگانه برای صاحب و کارکنان تالار هم این قرینهسازی را ملموس میکند.
بعلاوه تلاش شده جرقه برهم خوردن ثبات اولیه فیلم به مدد همین کارکرد روشن شود. صاحب تالار (سلیمانی – پرویز پرستویی) به دلیل قرار گرفتن در پتانسیل این مکان دچار آشفتگیهای روحی شده و پزشک به او توصیه میکند تالار را بفروشد تا استراحت کند.
فیلم با تکیه بر این موقعیت کلیدی که سلیمانی به کارکنان تالار ۲۰ روز مهلت میدهد تا برای خود کاری جدید پیدا کنند، آنها را به تکاپو برای حفظ این ثبات وامیدارد. هر چند سلیمانی به عنوان شخصیتی معرفی میشود که تصمیم او پیشبرنده موقعیت است و کارکنان تالار را وارد کنش و واکنشهای جدید میکند، اما به نظر میآید شخصیت اصلی قصه تالاری است که با بازتاب انرژیهای خود به این کنش و واکنش جهت میدهد.
کاهانی در “بیست” به الزام موقعیت محوری، محدودیت در تغییر لوکیشن داشته و هر چند این وجه در قصه به حفظ تمرکز منجر شده، کارگردانی را برایش سخت کرده است. کار در تالاری واقع در جنوب تهران با شخصیتهایی که با تکیه بر کمترین دیالوگ باید معرفی شوند، بیش از هر چیز خلاقیت کاهانی را در کارگردانی میطلبد.وی تلاش کرده با روایت قصهای که از دراماتیزه شدن صرف فاصله میگیرد، به نیاز مخاطب پاسخی متفاوت بدهد و در عین حال از درگیر کردن تماشاگرش غافل نشود. این وجه را میتوان در انتخاب بازیگرانی خوشسابقه و قرار دادن آنها در نقشهایی که با پیشینه ذهنی مخاطب فاصله دارد نیز مورد توجه قرار داد. مهتاب کرامتی، علیرضا خمسه، مهران احمدی و حبیب رضایی در قالب شخصیتهایی حضور دارند که از چهره همیشگی خود فاصله گرفتهاند. علاوه بر آن پرویز پرستویی و فرشته صدرعرفایی هم با توجه به خاستگاه نقش و بازتاب بیرونی آن تجربههایی جدید را از سر میگذرانند. این یکدستی و جزئینگری در پرداخت را میتوان در هر یک از وجوه فیلم پیگیری کرد که در انتها منجر شده به ساخت فیلمی که شبیه کاری دیگر نیست و امتیاز آن در همین نگاه مستقل نهفته است.
فیلم پر از لحظههای ناب است هرچند که کارگردان فیلم حرفهای ساده خود را این بار در ویترینی جدید چیده است. فیلم پر از لحظههای خاص است که هر یک میتواند نشان از زندگی افراد مختلفی در شهر باشد. ضمن آنکه این فیلم به خوبی شرایط زندگی شهری مهاجرتها و دغدغههای زندگی آدمهای مختلف را به تصویر میکشد.
کاهانی در انتخاب نماها و کار با دوربین توانایی خوبی از خود نشان داده است و با وجود اینکه بسیاری از نماها در فضای بسته و تکراری داخل تالار گرفته شده است، سردرگمی و ملالتی در آن ایجاد نمیکند، استفاده از نقش “ساز زن” برای تکمیل موسیقی متن داستان با نواختن آهنگهای مشهور و زیبا، در بسیاری از مواقع به داد فیلم می رسد و به ایجاد فضای دراماتیک برخی سکانسها کمک می کند. البته فیلم نقاط ضعفی هم دارد از جمله اینکه شخصیت پسر “پرویز پرستویی” در فیلم خوب درنیامده بود و به فیلمنامه نمیچسبید. کاهانی شخصیتهای جذاب و فضای قابل باوری خلق کرده اما نمی داند که با آنها چه کند. اصرار کاهانی در چند قطبی کردن فضای داستان با معرفی شخصیتهای متعدد، گاه باعث شده است پردازش مناسبی بر روی آنها رخ ندهد ودر نتیجه ناقص و عقیم بودن آنان باعث کاهش باور پذیری بخشهایی از فیلم شود. اما مشکل اصلی فیلم پایان بندی ضعیف اش است مرگ سلیمانی به هیچ وجه یقه تماشاگر را نمی گیرد و فیلم در سکوت به پایان می رسد.
در مجموع باید گفت فیلم بیست به رقم ضعفهایی که در شخصیت پردازی و فیلمنامه دارد، در استاندارد سینمای ایران فیلم قابل قبولی محسوب میشود و می توان امیدوار بود در آینده آثار بهتری از این کارگردان جوان شاهد باشیم. فیلم یک علیرضا خمسه خوب دارد. مهران احمدی اش عالی است. حبیب رضائی اش بی نظیر است. پرویز پرستویی اش دوست داشتنی است. و فرشته صدرعرفایی اش به دل می نشیند.
شاید خیلیها می گویند ریتم فیلم ضعیف و كند است. اما من عطای ریتم کند را به لقای کیفیت خوب می بخشم. “بیست” در بیست و هفتمین جشنواره فجر سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن و مرد مکمل برای مهتاب کرامتی و علیرضا خمسه و دیپلم افتخار بهترین کارگردانی را به کاهانی اختصاص داد.