Posted by: parsifa on: ژوئن 18, 2009
معاون آموزشي مركز ملي مطالعات اعتياد از شكلگيري پديدهاي به نام هوشمند شدن شبكه اعتياد و معتادان در كشور خبر داد.
دكتر آذرخش مكري در گفتوگو با ايسنا، در توضيح اين پديده، جريان هوش جمعي در شبكه اعتياد كشور را تشريح و اظهار كرد: معتادان تنها سه تا چهار درصد جمعيت كشور را تشكيل ميدهند، اما با توجه به اين كه معتادان كشور به سمت نظاممندي فردي حركت ميكنند، برخورد استراتژيك درماني با آنها صدها برابر سختتر از برخورد استراتژيك درماني با معتادان كشورهايي است كه حتي شمارشان از معتادان ايران نيز بيشتر است.
معاون آموزشي مركز ملي مطالعات اعتياد همچنين با بيان اين كه شبكههاي اعتياد در كشور امروز به سمت نظاممندي فردي جرم حركت ميكنند، بر خطرناك بودن اين امر تاكيد كرد و گفت: معتادان از اصل نظاممندي فردي يا هوش جمعي پيروي ميكنند.
وي در توضيح بيشتر جريان يافتن هوش جمعي در شبكه معتادان كشور، تصريح كرد: در نتيجه وقوع هوشمندي جمعي در شبكه معتادان، اين شبكهها با وجود ضعف فردي اجزا، ميتوانند بسيار هوشمندانه عمل كنند و قدرت بسيار بالاي انطباق و خلاقيت زيادي در حل مساله داشته باشند.
معاون آموزشي مركز ملي مطالعات اعتياد افزود: همچنين با افزايش تعداد اعضاي اين شبكه، به هوشمندي آنها نيز افزوده ميشود و البته اين درحاليست كه شبكههاي اعتياد از اصول بسيار ساده پيروي ميكنند و خارج كردن افراد از اين شبكهها بسيار سخت است.
وي وجود نداشتن پروتكل ملي درمان اعتياد در كشور را يكي از ضعفهاي موجود در اين راستا اعلام كرد و بر ضرورت رويآوري به پيشگيري ژنتيكي اعتياد نيز تاكيد كرد.
Posted by: parsifa on: ژوئن 18, 2009
بيستوهشتمين سالگرد شهادت عارف خاكريزهاي دفاع مقدس مرد جبهه و عمل، دانشمند بزرگ ايران، فرمانده دلاور رزمنده شيعه لبنان و جنگهاي نامنظم و همسنگر آزاده سرافراز مرحوم حجتالاسلام ابوترابي وزير دفاع و نماينده حضرت امام خميني (ره) در شوراي عالي دفاع شهيد سرافراز دكتر مصطفي چمران در دهلاويه خوزستان برگزار ميشود.
سرهنگ حسين عشقي، فرمانده قرارگاه حفظ ابنيه و آثار سرزميني دفاع مقدس استان خوزستان با اعلام اين خبر به ايسنا گفت: اين مراسم پرشور همچون سالهاي گذشته در مشهد اين شهيد سرافراز دهلاويه، با حضور انبوه مردم شهيدپرور خوزستان بهويژه عشاير غيور دشت آزادگان، پيشكسوتان جهاد و شهادت و همرزمان شهيد دكتر چمران در ستاد جنگهاي نامنظم و خانواده آن شهيد برگزار ميشود.
وي ضمن بزرگداشت فداكاريها و دليرمرديهاي آن سردار بيبديل دفاع مقدس افزود: دكتر شهيد چمران نمونه بارز يك انسان كامل بود كه با تبعيت از فرامين ولي زمان خويش با پشت كردن به دنيا، سرافرازي و بزرگي را و رسيدن به معبود را در كنار خاكريزهاي عزت و شرف دفاع مقدس پيدا كرد.
فرمانده قرارگاه حفظ ابنيه و آثار سرزميني خوزستان اضافه كرد: مراسم بزرگداشت بيستوهشتمين سالگرد شهادت اين شهيد سرافراز روز پنجشنبه 28 خردادماه همزمان با نماز مغرب و عشاء و اقامه نماز جماعت در دهلاويه و در كنار يادمان اين شهيد برگزار ميشود و طي آن مهندس مهدي چمران رييس شوراي شهر تهران به بيان خاطرات و دستنوشتههاي آن عارف بزرگ جبههها خواهد پرداخت.
همچنين برگزاري دعاي كميل و بيعت مجدد با آرمانهاي آن شهيد و شهداي دفاع مقدس از ديگر برنامههاي بزرگداشت سالروز شهادت دكتر مصطفي چمران است.
اين گزارش ميافزايد: بعد از ظهر روز پنجشنبه 28 خرداد سرويسهاي انتقال شركتكنندگان در اين مراسم از خيابان طالقاني اهواز روبهروي حسينيه اعظم و در سوسنگرد از مقابل فرمانداري دشت آزادگان شيفتگان حماسهسازان دفاع مقدس و شهيد چمران را به دهلاويه منتقل ميكنند.
همچنين بهوسيله ارتش جمهوري اسلامي ايران و بنياد شهيد استان خوزستان از محل منازل سازماني اين نهاد شركتكنندگان در مراسم به دهلاويه منتقل خواهند شد.
Posted by: parsifa on: ژوئن 18, 2009
پس از توقف ناامید کننده تیمهای فوتبال ایران و کره جنوبی، تیم ملی کره شمالی برابر عربستان به تساوی دست یافت تا پس از چهل سال دو کره مستقیماً راهی جام جهانی فوتبال آفریقای جنوبی شوند، عربستان به عنوان تیم سوم به مرحله پلی آف راه یابد و تیم ملی ایران قدرت مطلقه سابق فوتبال آسیا، از حضور در این رقابتها حذف شود و به همین سهولت فوتبال ایران به خاکستر نشست.
به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک، چهارشنبه روز مرگ فوتبال ایرانی بود؛ روزي كه تساوی به رنگ شکست برابر کره جنوبی نصیب ایران شد تا تمامی امیدهای ایران به جدال حساس دو تیم ملی فوتبال عربستان و کره شمالی که از ساعت 22:30 دقیقه چهارشنبه در ورزشگاه ملک فهد شهر ریاض آغاز شد، گره بخورد. عربستان برای صعود مستقیم نیاز به سه امتیاز خانگی داشت اما در برابر تاکتیک دفاعی کره شمالی کاری از پیش نبرد و بدین شکل پایان این رویارویی، خاتمه آخرین اميدهای صعود به جام جهانی باشد و آنچه باقی بماند حسرتي چهار ساله بر دل مردم ایران باشد که امیدوار به برگزاری جشن صعود در این شرایط خاص کشور و افزایش روحیه امید بودند.
با رقم خوردن تساوی بدون گل که بدترین نتیجه ممکن برای تیم ملی ایران بود، تیم ملی فوتبال کره شمالی به طور مستقیم به مسابقات جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی صعود کرد و تیم ملی فوتبال عربستان نیز به مرحله پلی آف راه یافت تا برای رسیدن به جام جهانی دو بازی دیگر برگزار کند و تساوی تیم های ملی فوتبال عربستان و کره شمالی تنها یک قربانی به نام ایران داشته باشد و تیم ملی فوتبال کشورمان با 11 امتیاز از رسیدن به جام جهانی محروم شود و با کسب جایگاه چهارم میان پنج تیمی که در ادوار پیشین حداقل چهار تیم آن همواره پس از ایران بودند، سوختن و خاکستر شدن آقای سابق مستطیل سبز قاره کهن، برابر دیدگان مردم به تصویر کشیده شود.
اگرچه برای عدهای باور پذیر نبود تیم ملی ایران برابر تیم بیانگیزه كره جنوبي كه از دو بازي قبل، صعودش براي هفتمين بار به جامجهاني مسجل شده و بدون استرس و به گفته سرمربياش براي كمك به همسايه شمالي وارد ميدان ميشود، اینچنین موقعیتها را یکی پس از دیگری از دست دهد و در چنین شرایط حساسی باز هم نتواند طلسم شکست این تیم را در سئول بشکند اما عملکرد ضعیف تیم ملی برابر کره شمالی و امارات نشان داده بود، حتی در صورتی که تیم ملی با تمام توان برابر کره جنوبی ظاهر شود، نمیتواند، این تیم را شکست دهد اما کو گوش شنوا؟!
قطبی از شناختش برابر کره جنوبی و صعود تیم ملی ایران با قاطعیت و خوشبینی زایدالوصفی سخن به میان میآورد اما در آخر مشخص شد تمامی این وعده و وعیدها توسط آنالیزوری که تا سطح سرمربیگری تیم ملی ایران ارتقاء یافته، برای خوش کردن دل مردمی داده شد که به واسطه برخورد همراه با ادب ظاهریاش، مورد احترام بخشی از مردم قرار گرفته بود اماهماینک بزنگاه خوبی برای شناسایی سره از ناسره بود.
شاید عدهای همچون رئیس فدراسیون فوتبال مدعی شوند که قطبی فرصت بازسازی تیم ملی و ایجاد شرایط صعود تیم ملی را نداشته که در پاسخ به این عده باید پرسید که اگر مقرر بود به سرمربی تیم ملی فرصتی بیش از این داده شود، چرا علی دایی از تیم ملی کنار گذاشته شد و از او حتی در صورت حذف تیم ملی از گردونه جام جهانی حمایت نگردید و یا مایلی کهن به عنوان مربی بازیکن ساز که در بلندمدت همواره عملکردش حاصل داشته، حفظ نشد؟ از سویی دیگر آیا شرط عقد قرارداد و تمدید قرارداد میلیاردی قطبی جز این بود که تیم ملی با هدایت وی را از این گردنه صعب العبور رقابتهای مقدماتی با موفقیت گذر کرده و راهی جام جهانی شود؟ حال چگونه است که خون قطبی از خون علی دایی و محمد مایلی کهن رنگینتر شده و با وجود عدم تحقق تعهد علنی قطبی به صعود تیم ملی با ادعایی که از شناخت دو کره داشت، باید او را حفظ کرد؟ آیا پای قرارداد ترکمنچای دیگری شبیه آنچه در تیم پرسپولیس با این مربی ایرانی – آمریکایی بسته شد، در میان است که با فسخ قرارداد همکاری قطبی، رقم نجومیاش هویدا خواهد شد یا روابط در جریان است که از منظر عموم پنهان مانده است؟
البته شايد این شائبهها تنها دلایل تلاش فدراسیون برای طبیعی جلوه دادن عدم صعود تیم ملی به جام جهانی همچون شکست در یک دیدار تداکارتی دوستانه باشد اما واقعیت آن است که این نوع برخورد یک علت دیگر نیز میتواند داشته باشد و آن بیتفاوتی عدهای نسبت به سرنوشت این رشته است که به عدم عرق آنها به فوتبال مربوط میشود و این یک حقیقت است که براي برخیها رفتن يا نرفتن به جامجهاني چندان حائز اهميت نبوده است. همان عدهای که بخشی از شکستهای المپیک نیز ثمره مدیریتشان بود و این بار به خوبی توانستند، کارنامه عملکردشان را با تحمیل یک ناکامی بزرگ دیگر تکمیل نماید. كارنامه مديريتهایی که همچون بالادستیهایشان آكنده از نمرات منفي است اما همچنان در مصدر امور هستند و آنچنان از روحیه خوب، روان کم نظیر و اعتماد به نفس کاذب برخوردار بوده که در چنین شرایطی نیز با خندههايی گزنده سوهان روح ملت شوند و با پنهان شدن پشت سنگر سیار قهرماني نوجوانان در آسيا و درخشش تيمملي فوتسال، وعده برنامهريزي براي جامجهاني آينده را دهند اما آیا جامعه فوتبال کشورمان که درد نرفتن تیم ملی به جام جهانی را برای چهار سال با تمام وجود حس خواهد کرد آنقدر از درک پایینی برخوردار است که باز هم به آنها فرصت دهد؟!
فوتبال ایران هماکنون بیش از هر زمان متوجه شده که با از دست دادن روئسایی همچون صفایی فراهانی و دادکان و خشکیده شدن ریشه خودسری میان روئسای فدراسیونهای ورزشی به عنوان معدود مدیران ارشد چند بعدی ورزش، هر بار چه میزان عقبگرد داشته است و تا چه میزان در جا زده است. اگر مدیریت صفایی فراهانی در فدراسیون فوتبال محصولی به نام صعود به جام جهانی نداشت اما شرایط مالی و رشد درآمدزایی اعجابانگیزی را برای این مجموعه رقم زد و اصول حرفهای همزمان با توسعه مناسبات بینالمللی با FIFA و AFC را آهسته آهسته برای اهالی این رشته به ارمغان آورد و اگر در دوره دادکان در مقایسه با دوران صفایی فراهانی درآمدهای کلان نصیب فوتبال نشد و نگاه اقتصاد اروپایی کاملاً بر فوتبال کشورمان حاکم نبود اما پایههای فوتبال ایران مستحکم و استوار شد و البته تیم ملی ایران نیز در مسیری دشوارتر به سادگی راهی جام جهانی شد و دیدارهای نهایی مسابقات مقدماتی برای تیم ملی فوتبال ایران که جایگاهی شبیه به کره جنوبی حال حاضر را داشت، جنبه تشریفاتی پیدا کرده بود. چگونه است که برخی رسانههای دولتی و حامی دولت یک شبه به این حقیقت پی بردهاند که اشکال در ساختار فوتبال ایران باعث عدم صعود تیم ملی به جام جهانی شده و گرداگرد نام مدیران ارشد این مجموعه و مدیران سایه که تصمیمگیرندگان اصلی بوده و فوتبال ما از جانب آنها سیاسی شده و ضربه خود از مهلکه به دور میماند؟ اگر فوتبال ایران در این دوره دچار ضعف ساختاری شده که مقصر آن همین مدیران هستند و اگر در گذشته شده و مدیران پیشین با وجود این ضعف ساختاری، تیم ملی را به راحتی راهی جام جهانی کردهاند نیز، تقصیر بر عهده همین مدیران فعلی است، چرا که با چنین تعبیری توان مدیریتهای پیشین از حاضرین به مراتب بیشتر بوده که با قرعهای دشوارتر، تیم ملی ایران سادهتر از این به جام جهانی رفت.
حال باید پرسید مدیریت فعلی فدراسیون فوتبال در کدام بخش از موارد فوق به عنوان اساس فوتبال موثر و موفق ظاهر شده است؟ مسئولان غيرمتخصص فدراسيون فوتبال طي دو سال اخير برخلاف مدیران پیشین این مجموعه در عوض درآمدزاييهاي کلان فوتبال، دست خود را مقابل سازمان دراز کرده و به واسطه مطیع بودن و همچنین اهمیت صعود تیم ملی در جایگاه و وجهه عمومی هر دولت در ایران با کمکهای میلیاردی روبرو شدند تا هزار و يك مشكل مالي که به واسطه برخی بیتدبیریها با آن دست و پنجه نرم ميكنند را مرتفع سازند و در این شرایط با عدم صعود به جام جهانی، جایزه شش ميليون فرانك سوييسی صعود به جامجهاني را که ميتوانست بسياري از دغدغههاي مالي فوتبال ایران را برطرف سازد، از دست دادند.
در مباحث فنی نیز عدم توانمندی برای خصوصیسازی تیمها و ناکامی هر چهار نماینده ایران در مرحله مقدماتی جام باشگاههای آسیا پس از حذف تيم جوانان در آسيا، تنها زمین خوردن تیم ملی فوتبال به عنوان پیشانی و نماد فوتبال ایران را کم داشت تا کلکسیون عملکرد فنی ضعیف فوتبال ملی با عدم صعود از گروهی که پس از قرعهکشی مقدماتی جام جهانی -به گواه و تایید مسئولان فدراسیون- گروهی آسان تشخیص داده شده، تکمیل شود و اینچنین آه از نهاد آنهایی که در فوتبال ایران ریشه دارند به واسطه خفت و خاری کشورمان در این رشته، برخیزد.
دلسردي مردم نسبت به ورزش و فوتبال به عنوان پدیدهای که میبایست در کنار سلامت، در توسعه نشاط اجتماعی نقشی کلیدی ایفا کند و سکوهای خالی ورزشگاههای فوتبال که به مفهوم وارد شدن هزار و یک ترکش مستقیم و غیرمستقیم از جمله کاهش درآمدزایی و توقف توسعه این رشته در کشور است، پیش پا افتادهترین و سریعالاثرترین عوارضی است که با عدم صعود تیم ملی به جام جهانی نصیب فوتبال ملی ایران خواهد شد و شاید همین دلیل باشد که فریاد برآورد وای از فردای سیاه فوتبال ایران.
وای از فردای فوتبالی که مدیرانش این ناکامیها امروز را هیچ میشمارند و حاضر نیستند پذیرند، باید جایگاهی که شایستهاش نیستند، به اهلش بسپارند. با این اوضاع نابسامان چه میتوان گفت جز آنکه وای اگر از پس امروز بود، فردایی. وای از آن فردایی که چنین مدیران و مربیان متعهدی خواهد ساختش و برای یک ملت از آن بهرهبرداری خواهد کرد و وای از آن فردایی که در ان قطعاً فوتبال ایران بیش از این دامن اهالی فوتبال خارج خواهد شد.
Posted by: parsifa on: ژوئن 6, 2009
با فكری جمع و جور شده شروع به نوشتن میكند: «من ماریا باخ صاحب ثروتی افسانهای از اهالی بوركینا فاسو هستم، اما نمیتوانم ثروتم را از كشور خارج كنم. اگر شما وكیل من بشوید، صاحب نیمی از ثروتم خواهید بود.» پیام خیلی كوتاه و شفاف است و شكی باقی نمیگذارد. انگار پس از سالها بدشانسی، مرغ اقبال این بار روی شانههایش نشسته است. فقط كافی است دل به دریا بزند و با این زن رابطه برقرار كند. البته او آن سر دنیاست ولی اگر بخواهد حتما میتواند. پس او هم شروع به تایپ كردن در ایمیلش میكند: «من… حاضرم هزینههای انتقال ثروت شما را به عهده بگیرم. پس در پیام بعدی شماره حسابتان را برایم بفرستید.»
وقتی این واژهها میان ماریای قلابی و مرد ایرانی از همه جا بیخبر رد و بدل میشد، شاید هیچكس حتی خود مرد هم خبر نداشت چه كلاهبرداری بزرگی در حال وقوع است. نخستین پرونده كلاهبرداری در ایران به چند سال پیش برمیگردد كه در آن یك مرد ایرانی وقتی ایمیل خود را باز كرد به پیغام شادیآوری برخورد. دختری كه خود را ماریا باخ معرفی كرده بود با ادعای این كه دختر نخستوزیر سابق بوركینا فاسوست، از گنجی گفته بود كه مرد ایرانی میتوانست نیمی از آن را در اختیار داشته باشد.
ماریا در پیغام اینترنتیاش اعلام كرده بود، دختری تنها و مجرد است و با مرگ پدرش شرایطی پیدا كرده كه نمیتواند به كشورش برود و میخواهد مرد ایرانی به عنوان وكیل وی به كشورشان برود و ثروت افسانهای به جا مانده از پدر را از بوركینا فاسو خارج كند. به این ترتیب وقتی با درخواستهای به ظاهر قانونی ماریا مرد ایرانی پول میلیونی را به حساب او در بانكهای خارجی واریز كرد تا او بتواند با پرداخت مالیات گنج خود در بوركینا فاسو شرایط انتقال آن را به ایران فراهم كند، تماس میان ماریا و مرد ایرانی به طور ناگهانی قطع شد تا پرده از راز كلاهبرداری اینترنتی برداشته شود.
ماجرای این كلاهبرداری اینترنتی در اداره جرایم رایانهای پلیس آگاهی تهران تحت بررسی قرار گرفت و تیم تحقیق با بیشتر شدن پروندههای مشابه پی برد كه گروه سازمانیافتهای در سطح گسترده به ارسال پیغامهای اینترنتی به مشتركان پست الكترونیك سایت یاهو اقدام میكنند و با پیشنهادهای میلیونی به اغفال طعمههای خود میپردازند.
البته این پایان ماجرا نبود چرا كه در اقدامی مشابه یك تاجر خراسانی نیز ۷۰ میلیون تومان از داراییاش را از دست داد. او نیز وقتی ایمیلش را باز كرد از ۳ كمپانی و سایت جداگانه پیامهایی را دریافت كرد كه در آن برنده خوشبخت معرفی شده بود. یكی از این كمپانیها اعلام كرده بود كه محمدرضا برنده یك میلیون یورویی است و همراه ۹مشترك اینترنتی دیگر به این جایزه دست یافته است. این در حالی است كه ۲ كمپانی دیگر نیز این مرد را برنده ۴۵۰ هزار دلاری معرفی كردند و از او اطلاعاتی درخواست كردند.
آنها از محمدرضا خواستند به منظور جابهجایی پول به ایران مبالغی به این منظور و همچنین مبالغی از بابت پرداخت بیمه و مالیات ویژه درآمدهای اتفاقی نیز به شماره حساب داده شده واریز كند. البته او سعی میكرد تا این پول را پرداخت نكند ولی با وجود تلاشهای بسیار وقتی میبیند برای دریافت جایزهاش چارهای جز تسلیم در برابر درخواست كمپانیهای خارجی ندارد حدود ۶۵ هزار یورو به حساب آنان واریز كرد به امید اینكه به ثروت بادآوردهای دست خواهد یافت.
اما پس از گذشت مدتی طولانی وقتی تاجر خراسانی متوجه شد دیگر تماسی با وی گرفته نمیشود و به تماسهای او نیز پاسخی داده نمیشود پی برد كه در دام كلاهبرداران اینترنتی گرفتار شده است.
شاید خیلی از افراد در سرتاسر دنیا باشند كه به خاطر زودباوری خود در دام چنین كلاهبردارانی گرفتار شدهاند. در واقع داستان اغفال این آدمها با یك پیام ساده و كوتاه شروع میشود، اما به خاطر وعدههایی كه برای پولدار شدن به آنان داده میشود دل از كفشان میرود و با كلاهبرداران همراه میشوند، اما خاصیت این قبیل پیغامها وسوسهانگیز بودن آنهاست، طوری كه دیگر فرد دریافتكننده نمیتواند به درستی پیامهای دریافت شده فكر كند، زیرا تصورش بر این است هرگونه تعلل میتواند همای بخت را بر شانه دیگری بنشاند.
البته نكته قابل توجه در این گونه پیامها، ناشناس ماندن تولیدكنندگان پیام است، حتی آن زمان كه در دادسراهای دنیا پروندههای شكایت تشكیل میشود نیز كسی نمیداند واقعا با چه افرادی طرف هستند هرچند كه اطلاعات مختصر موجود بیان میكند كه عمده این كلاهبرداران ملیت آفریقایی و اروپایی دارند. اما آنچه جای سوال دارد این است كه به چه دلیلی دریافتكنندگان پیامهای وسوسهكننده به محتوای این پیامها شك نمیكنند و از خود نمیپرسند كه مثلا چه دلیلی دارد یك شركت اروپایی آنها را در قرعهكشی شركت بدهد و قصد اعطای جوایز چند میلیونی به آنها را داشته باشد و یا اینكه این شركتها به چه طریقی با این كاربران آشنا شدهاند و با چه مكانیزمی آنان را در قرعهكشی شركت دادهاند.
● با این پیامها آشنا شوید
پس اگر یك روز ایمیل خود را باز كردید و با پیامهای اینچنینی روبهرو شدید آگاه باشید كه بدون شك كاسهای زیر نیمكاسه وجود دارد:
خوشبخت هستم كه به اطلاع برسانم شما برنده جایزه ۱۹ میلیون و ۷۰۰ هزار دلاری قرعهكشی شركت ما شدهاید. با توجه به این كه از میان هزاران نفر در سراسر جهان این جایزه به شما اختصاص یافته است، خواهشمندیم مشخصات كامل خود را برای ما ارسال فرمایید. در ضمن وكیل ما آقای… كارهای مربوط به انتقال این مبلغ به حساب شما را انجام خواهد داد.
- دوست گرامی سلام. من فرزند ارشد فرماندار سابق ایالت كاتو موتو از توابع داكار پایتخت سنگال هستم. پدرم پس از مخالفت با دولت به طور مرموزی كشته شد و از آنجا كه طبق قوانین مالی كشور متبوعم امكان برداشت پول از حساب او در اینجا را ندارم، از شما خواهش میكنم برای انتقال موجودی حساب پدرم كه ۱۸ میلیون دلار است كمكم كنید. در ضمن ۲۵ درصد از این مبلغ به پاس قدردانی به شما تعلق خواهد گرفت.
- دوست عزیز شما وارث خوششانس ۵ میلیون دلار حساب موجودی خانمی هستید كه همراه تمامی اعضای خانوادهاش در سانحه هواپیمایی پانآمریكن در ایالت آلاسكا جان سپرده است. ما از سال ۲۰۰۰ كه این اتفاق هولناك كه برای خانم جویس رخ داد تاكنون به دنبال شما بودیم تا این كه توانستیم نشانی شما را پیدا كنیم. خواهشمندیم مشخصات حساب بانكی، نام و نام خانوادگی و شغل خود را برای ما بفرستید تا نسبت به انتقال موجودی به شما اقدام شود.
البته اگر فردی كه این پیامها را دریافت میكند كمی باهوش و محتاط باشد هرگز به این قبیل كلاهبرداریها توجهی نمیكند، اما بر اساس آمارهای موجود هر هفته تعداد قابل توجهی از كاربران اینترنتی با دیدن این نامهها كه با لحن بسیار مودبانهای نوشته میشود در دام فریبكاری فرستندههای آنها گرفتار میشوند و برای رسیدن به ثروتی افسانهای، قربانی دامهای عنكبوتی آنان شده و میلیونها تومان پول خود را از دست میدهند.
● كلاهبرداری اینترنتی چیست
كلاهبرداری اینترنتی كه این روزها از كلاهبرداریهای سنتی پیشی گرفته، به یك معضل بزرگ و پیچیده برای جوامع بشری تبدیل شده است به حدی كه نمیتوان با قوانین سنتی جوابگوی برخورد با مجرمانی بود كه به صورت شبح و ناشناخته اقدام به كلاهبرداری میكنند. جالبتر اینكه برای مجرمان اینترنتی نمیتوان حد و مرزی تعریف كرد ضمن اینكه قوانین هر كشور در قلمرو آن كشور قابل اجراست و برای خارج از كشور مشكلاتی را در پی دارد.
در این میان قوانین موجود نیز باعث شده است تا كلاهبرداران اینترنتی عرصه را برای خود بازتر ببینند و با سوءاستفاده از این وضعیت بیشتر مرتكب كلاهبرداری و جرمهای اینترنتی شوند. برای همین است كه امروزه دنیا به فكر چاره افتاده و با توسل به اجماع، قوانینی را برای این معضل پیشبینی كرده است، اما فناوری اطلاعات در زندگی بشر چنان بسرعت گسترده شده كه تمام جنبههای آن را تحتتاثیر قرار داده است.
تجارت نوین و پیشرفت فناوری اطلاعات این امكان را به تاجران، شركتها و بخش صنعت میدهد كه جریان امور خود را تسهیل كنند و بر تواناییها و مهارتهایشان بیفزایند. ولی با وجود این همه مزایا، فناوری اطلاعات عرصه را برای بزهكاران باز كرده و با ناشناس ماندن و صرف هزینه و وقت كمتر اعمال مجرمانه خود را انجام میدهند.
به این ترتیب در محیط وب و اینترنت، بزهكاران با حجابی افسونگر و به صورت ناشناس وارد این فضای مجازی میشوند كه در نتیجه نه تنها به مصرفكنندگان و سرمایهگذاران ضرر میرسانند بلكه اعتماد مصرفكنندگان را به تجارت الكترونیك و فناوری اطلاعات تضعیف میكنند.
اما كلاهبرداری اینترنتی یكی از جرایم یقه سفیدهاست كه با توسعه اینترنت و ارتباطات اینترنتی گسترش یافته است و منظور از آن هرگونه كلاهبرداری است كه به وسیله برنامههای رایانهای یا ارتباطات شبكه اینترنتی صورت میگیرد. در واقع كلاهبرداری اینترنتی به هر نوع طرح متقلبانهای گفته میشود كه یك یا چند بخش از اینترنت را به كار میگیرد تا درخواستهای خود را به منظور انجام معاملات جعلی و بردن اموال قربانیان احتمالی مطرح میكند.
● ضعف قانون و جسارت كلاهبرداران
اما با وجود تمامی این مشكلات، معضل اصلی در برخورد با كلاهبرداران اینترنتی، نبود قانونی كامل و جامع است؛ وضعیتی كه برخورد با این متقلبان عرصه وب را با دشواری روبهرو كرده است. البته چندی پیش كلیات لایحه جرایم اینترنتی به تصویب نمایندگان مجلس رسید كه رسیدگی به جرایم اینترنتی نیز در قالب این لایحه قرار گرفته است، هرچند به نظر میرسد این جرایم به صورت كمرنگی نمایان شدهاند.
نگارش لایحه جرایم رایانهای از دولت هشتم آغاز شد، ولی سرانجام كلیات آن در دولت نهم به تصویب رسید، اما همانگونه كه مطرح شد بخش مربوط به كلاهبرداریهای اینترنتی در آن كمتر مورد توجه قرار گرفته است. اواخر شهریور ۸۱ به دستور رئیس قوه قضاییه، كمیته مبارزه با جرایم رایانهای برای تدوین قوانین لازم در زمینه سوءاستفادههای IT تشكیل و به درخواست دبیر شورای عالی اطلاعرسانی، طرح فراهم كردن زیرساختهای حقوقی و قانونی امنیت اینترنت مطرح شد، درست زمانی كه بیش از ۱۰ سال از ورود اینترنت به كشور میگذشت و جرایم حائز اهمیت در این زمینه رخ داده بود، پیشنویس قانون مجازات جرایم رایانهای از سوی كمیته مبارزه با جرایم رایانهای تحت نظارت شورای عالی توسعه قضایی تدوین شد و در خرداد ۸۴ در قالب لایحهای به تصویب هیات وزیران رسید.
فناوری اطلاعات عرصه را برای بزهكاران باز كرده و با ناشناس ماندن و صرف هزینه و وقت كمتر اعمال مجرمانه خود را انجام میدهنداین لایحه در همان سال برای طی مراحل قانونی با امضای رئیسجمهور به مجلس شورای اسلامی تقدیم شد، اما هنگام ارائه این لایحه به مجلس قید فوریت در آن ذكر نشد كه با توجه به لوایح و طرحهایی كه با فوریت در حال پیگیری بودند، بررسی این لایحه در سال گذشته دور از انتظار بهنظر میرسید، اما به دلیل آنكه نمودار جرایم رایانهای سیر صعودی به خود گرفته بود، قوه قضاییه اولویت قراردادن این لایحه را از مجلس خواستار شد كه با تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی، لایحه جرایم رایانهای طبق اصل ۸۵ قانون اساسی در دستور كار كمیسیون حقوقی و قضایی مجلس قرار گرفت.
البته تصویب نهایی این قانون از وعدههای مجلس هفتم بود كه در طول عمر ۴ ساله خود، وفایی به این عهد نكرد و اكنون مجلس هشتم رسالت پرداخت به این مهم را به عهده دارد كه هنوز زمزمه ای از آن به گوش نمیرسد.
اما اینكه در حال حاضر كلاهبرداران اینترنتی طبق كدام قانون مجازات میشوند موضوع گفتگوی ما با دكتر بهرام بهرامی، قاضی دیوان عالی كشور است. او میگوید: در قوانین موجود بزه كلاهبرداری اینترنتی حوزه و بحث خاصی ندارد برای همین در صورت تشكیل دادگاه برای چنین جرایمی عموما از قانون مجازات اسلامی میتوان استفاده كرد؛ به طوری كه فصل ۱۱ این قانون و مواد ۵۸۸ به بعد كه در ارتباط با ارتشا، ربا و كلاهبرداری است، میتواند راهگشا باشد.
بهرامی در همین خصوص به ماده ۵۹۶ قانون مجازات اسلامی اشاره میكند و میگوید: مطابق این ماده هر كس با استفاده از ضعف نفس شخصی یا هویوهوس او یا حوائج شخصی افراد غیر رشید به ضرر او نوشته یا سندی اعم از تجاری یا غیر تجاری از قبیل برات، سفته، چك، حواله، قبض و مفاسا حساب یا هرگونه نوشتهای كه موجب التزام وی یا پرداخت ذمهگیرنده سند یا هر شخص دیگری میشود، به هر نحو تحصیل كند، علاوه بر جبران خسارت مالی به حبس از ۶ ماه تا ۲ سال و از یك تا ۱۰ میلیون ریال جزای نقدی محكوم میشود. البته در این ماده، سخنی از كلاهبرداری اینترنتی به میان نیامده است اما از جمله «به هر نحو تحصیل كند» میتوان این قبیل كلاهبرداریها را نیز استنباط كرد.
این قاضی دیوان عالی كشور در عین حال بر لزوم اجرایی شدن لایحه جرایم رایانهای و الكترونیكی تاكید میكند و میگوید: در شرایط فعلی كه مبحث رسانههای الكترونیكی گسترده شده و مسائل خاص خود را به وجود آورده، لازم است تا در ارتباط با ابزارهای الكترونیك مقررات خاص آنها وضع شود تا بتوان در مورد نوع اقدام و محیطی كه فرد مرتكب جرمی شده، اعمال مجازات كرد.
وی همچنین در پاسخ به این پرسش كه ماده ۵۹۶ قانون مجازات اسلامی نمیتواند خسارت مال از دست رفته افراد از سوی كلاهبرداران را جبران كند، ضمن آنكه بر این موضوع صحه میگذارد، بار دیگر بر لزوم نهایی و اجرایی شدن لایحه جرایم رایانهای و الكترونیكی تاكید میكند.
● چند هشدار
بانكها و موسسات اعتباری هیچگاه از طریق نامههای الكترونیكی اطلاعات محرمانه شما را درخواست نمیكنند. بنابراین هرگاه در صندوق پستی خود نامههایی از این دست را مشاهده كردید به سرعت آن را حذف كنید. همچنین كلاهبرداران اینترنتی ممكن است به شیوههای مختلف درصدد جلب اعتماد شما برآیند پس از ارائه اطلاعات حساب بانكی یا مشخصات خود با آنان خودداری كنید.
مطمئن باشید كه كلاهبرداران اینترنتی با مراجعه به سایتهای مختلف میتوانند اطلاعات شخصی افراد را به دست آورند. پس اگر دیدید آنها در نامه خود مشخصات شما را به طور كامل و دقیق نوشتهاند، سعی كنید حساب بانكی خود را تغییر دهید.
در صورت وارد شدن به بازی این كلاهبرداران، سعی كنید قبل از واریز كردن هرگونه وجهی به حساب آنها، مراتب را از طریق وزارت امور خارجه و سفارتخانههای مربوط به كشور فرستنده نامه پیگیری كنید.
با توجه به اینكه بیشتر كلاهبرداران درخواست واریز پول به حسابهای خارجی را دارند، بنابراین اگر كاربر مبالغ هر مرحله را به بانك خارجی اعلام شده پرداخت كند، در مراحل بعدی نیز هزینههای بالاتری از او درخواست میشود. این فرایند تا جایی پیش میرود كه مبالغ زیادی از كاربر قربانی اخاذی میشود. این در حالی است كه پس از پیگیری مالباخته برای روشن شدن وضعیت خود، كلاهبرداران به بهانههای مختلف طفره میروند و یا ارتباط ایمیلی خود را قطع میكنند.
پس به تمامی كاربران هشدار داده میشود اگر نامههای الكترونیكی با عنوان برنده شدن جایزه، استخدام و… را دریافت كردید كه در متن آن نامهها به هر طریقی هزینههایی را درخواست كردهاند، حتما هویت فرستنده را از طریق نمایندگیهای معتبر خارجی بررسی كنید تا در دام كلاهبرداران اینترنتی گرفتار نشوید.
این قبیل كاربران متخلف معمولا حس طمع كاربران قربانی را تحریك میكنند و پس از تطمیع آنان، اهداف شوم خود را به مرحله اجرا میگذارند. بخش دیگری از كلاهبرداریها نیز از طریق تماس با منازل و شركت یا تلفنهای همراه صورت میگیرد؛ به گونهای كه پس از تماس با شمارهای كه به صورت تصادفی انتخاب شده است، اعلام میكنند كه شما در قرعهكشی خاصی یك دستگاه ساعت یا ماشین حساب برنده شدهاید.
در اینجا نیز با تطمیع افراد، نشانی محل سكونت آنها را دریافت كرده و پس از مراجعه به محل دریافتی، هدیهای باارزش بسیار كم را تحویل میدهند و در كنار آن نیز ظاهرا یك كارت اینترنتی با مدت كاركرد زیاد و با قیمت ارزانتر از كارتهای موجود در بازار را به قربانی میفروشند كه مسلما در بیشتر موارد، كارت اینترنتی بیاعتبار است.
در مورد تلفن همراه نیز پیامی كوتاه از یك شماره نامشخص ارسال و اعلام میشود كه شما برنده شارژ رایگان شدهاید و با ارسال كد مندرج در پیام كوتاه به شما هزینه مكالمه رایگان هدیه داده میشود، اما در اصل كد مذكور باعث كم شدن مقدار هزینه مكالمه موجود در حساب قربانی شده و آن مقدار هزینه را به فرستنده پیام كوتاه انتقال میدهد. در این خصوص نیز هشدار داده میشود اگر كسی با شماره تلفن شهروندی تماس گرفت، ممكن است قصد اخاذی یا كلاهبرداری داشته باشد یا حداقل مشخصات هویتی و سكونت مخاطب را به دست بیاورد كه ممكن است مشكلاتی را برای شهروندان ایجاد كند. بنابراین شهروندان برای پیشگیری از بروز مشكلات مالی و امنیتی لازم است قبل از هر پاسخی به مخاطبان تلفنی یا اینترنتی ابتدا از هویت واقعی آنان اطمینان حاصل كنند و پس از آن پاسخ دهند و موارد درخواستی آنان را ارائه كنند.
Posted by: parsifa on: ژوئن 6, 2009
روزنامه اعتماد
Posted by: parsifa on: ژوئن 6, 2009
Posted by: parsifa on: ژوئن 6, 2009
حالا سرالکس فرگوسن با تعمق بیشتری به لیست پرافتخارترین مربیان تاریخ لیگ اروپا می نگرد؛ جایی که نوشته شده کارلو آنچلوتی سرمربی جدید چلسی در عرض هشت سال به دستاوردهای بیست و چندساله فرگی دست یافته و همراه او با دو قهرمانی و یک نایب قهرمانی پشت سر تنها مربی فاتح سه جام رقابت ها (باب پیسلی سرمربی فقید لیورپول) قرار دارد.
پیرمرد اسکاتلندی می تواند در یک مچ اندازی رودررو واقعاً ثابت کند برتر از کارلتو است یا نه. چگونه این انتقال بزرگ شکل گرفت و چرا سرمربی سابق پارما و یوونتوس راحت از سن سیرو دل کند؟ پاسخ سوال اول در عطش فراوان آبی های لندن برای فتح لیگ قهرمانان نهفته است و می دانید کارلتو در بین مربیان تقریباً جوان عصر حاضر متخصص ترین فرد در فینال های اروپایی به حساب می آید.
پاسخ سوال دوم جایی بین سرریز شدن کاسه صبر شخص گالیانی و نارضایتی هواداران میلان جست وجو می شود.
کارلتو پس از پایان بازی منجر به شکست یک بر صفر میلان مقابل تورینو با یک تماس تلفنی به سن سیرو رفت. برلوسکونی در اوج یک میتینگ سیاسی خبر باخت تیم محبوبش را می شنود، آشفته می شود و در تصمیمی که بوی تشنج های سیاسی آن زمان (عضویت یا عدم عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا) را می دهد، تاکید می کند هر چه زودتر این «ترک» (فاتح تریم) سرمربی وقت میلان را اخراج کنید، آنچلوتی کارمند سابق نخست وزیر راستگرای ایتالیا یک تیم درب و داغان را تحویل می گیرد و سیاهه یی از افتخارات را رقم می زند؛ دو قهرمانی و یک نایب قهرمانی طی شش سال حضور در لیگ قهرمانان، فتح اسکودتو، بالای سر بردن کوپا ایتالیا، برتری در بازی سوپرجام اروپا مقابل پورتو و… از آنچلوتی «مرد نوین فوتبال» می سازد؛ به حدی که ناکامی در مرحله یک هشتم نهایی فصل ۲۰۰۸- ۲۰۰۷ لیگ قهرمانان مقابل آرسنال یک فاجعه تلقی می شود. امسال اما اوضاع متفاوت بود.
امکان اندازه گیری موفقیت های او با متر لیگ قهرمانان وجود نداشت چون اساساً میلان پس از سال ها در این رقابت ها دیده نشد. شاید پیوستن او به چلسی باعث الصاق کلمه «پس از سال ها» به آبی ها شود؛ «چلسی پس از سال ها تلاش سرانجام در فینال لیگ قهرمانان پیروز شد.» امکان دارد؟ اگر آنچلوتی همان مربی جادویی بازی برگشت مرحله نیمه نهایی فصل ۲۰۰۷- ۲۰۰۶ باشد، چرا که نه. اصلاً آبراموویچ هنگام تماشای آن بازی زیبای روسونری نام کارلو آنچلوتی را وارد لیست ستاره های خود کرد. حتی از روی سکوها توانایی تیم کارلتو در مهار ستاره هایی مانند کریستیانو رونالدو و وین رونی و همچنین ارائه یک بازی تهاجمی ملموس بود. فراموش نکنید هنوز هیچ تیم غیرانگلیسی نتوانسته دستاورد آنچلوتی (تحمیل یک شکست خانگی اروپایی بر منچستر یونایتد) را تکرار کند.
همان تیم قدرتمند تغییر ماهیت می دهد، آبی می پوشد و آنچلوتی جانشین هیدینک می شود. می گویند در ملاقات سال گذشته آبراموویچ و آنچلوتی مرد ایتالیایی به مالک چلسی پیشنهاد داد ژابی آلونسو و فرانک ریبری را بخرد. آن زمان رومن به توصیه های کارلتو گوش نداد اما حالا به عنوان رئیس او موظف شده برای بهبود اوضاع تیمش هم که شده دستورهای بازیکن سابق رم را اجابت کند. ظاهراً دغدغه آنچلوتی در سمت جدید خط میانی خواهد بود و شاید به همین دلیل دست نیاز به سوی پیرلو شاگرد ممتاز چند سال اخیر دراز کرده است. قیمت این بازیکن ۳۰ ساله دلمشغولی اصلی آبراموویچ ثروتمند تلقی می شود. اما هیچ کس تردیدی ندارد که در شرایط فعلی فقط چلسی می تواند ایستگاه بعدی فانتازیستا باشد. آنچلوتی در میلان پیرلو را چند خط عقب تر برد و با استفاده از او به عنوان یک هافبک دفاعی، بازیکن خوش تراش را به جام جهانی ۲۰۰۶ معرفی کرد. پس چرا «آندره آ» به ناجی دوران حرفه یی خود ملحق نشود؟ چگونه یک مرد کم حرف و نه چندان رسانه یی چنین پیشرفت کرده است؟
حتی کار زیر نظر صاحب چندین شبکه تلویزیونی (برلوسکونی) هم مانع ترک عادت کم حرفی نشد. در شرایطی که برلوسکونی به خاطر ناتوانی در فتح سری A آنچلوتی را مواخذه کرد، مرد آرام فوتبال ایتالیا بدون کوچک ترین اعتراضی سرش را پایین انداخت و از میلانو (زمین تمرین میلان) خداحافظی کرد. در چنین شرایطی نباید انتظار داشت او مانند ژوزه مورینیو در ایتالیا کتاب زندگینامه خود را به رشته تحریر درآورد. به هر حال انگلیسی ها می توانند از روحیه غیرایتالیایی سرمربی جدید چلسی لذت ببرند. او با عدم دخالت در درگیری فیزیکی بازیکنانش، تصویر کلیشه یی یک مدیترانه یی ستیزه جو را پاک کرده است. ماندگاری در میلان باعث شده خیلی ها از یاد ببرند او در تیم های دیگر هم منشاء اثرات مثبتی بوده و به طور مثال رجینا را به سری A آورده است.
علاوه بر مزیت چندبعدی بودن، تسلط به زبان انگلیسی از دیگر عوامل موفقیت احتمالی کارلتو در چلسی تلقی می شود. هرچند سطح لیگ برتر بسیار بالاتر از سری A است اما سکاندار سابق یووه به لطف پشت سر گذاشتن توفان های سهمگین از رقابت ها هراسی به دل راه نمی دهد. فراموش نکنید ناکامی سه ساله در راه فتح لیگ داخلی کوچک ترین مربیان را هم سرشار از انگیزه می کند، چه رسد به آنچلوتی تمامیت خواه. خیالبافی آسان است اما فعلاً در استمفورد بریج هیچ کس به بازگشت روزهای طلایی مورینیو امیدی ندارد.
Posted by: parsifa on: ژوئن 6, 2009
Posted by: parsifa on: ژوئن 6, 2009
یکی از ویژگی های زبان فارسی ضرب المثل ها، تمثیل ها و طنزهای تاریخی آن است. این تمثیل ها چنان زیبا بیان می شود که انسان در زندگی روزانه خود آنها را با واقعیات و اتفاقات کاملاً منطبق می یابد.
نمی دانم داستان درد زایمان کوه را شنیده اید که بر پیکرش زلزله افتاد و جهان پرولوله شد، یکی می گفت اژدها خواهد زایید و آن دیگری به کمتر از شیر نر رای نمی داد، اما کوه زایید، فقط یک موش، آن هم موش کور، و این از گذشته های دور، شاید از عصر حجر همچنان بر زبان ها ماند و حالا بسیاری از سر و صداها و جنجال هایی که می شنویم و تبلیغاتی را که شاهد و ناظر آن هستیم، در حقیقت شباهت تام و تمامی به درد زایمان کوه دارد.قانون مدیریت خدمات کشوری براساس طرح هایی که توسط نمایندگان مجلس هفتم با هدف اصلاح نظام پرداخت کارکنان دولت و بازنشستگان و در اصل بهره برداری سیاسی ، انتخاباتی به تصویب رسید، در آبان ماه سال ۱۳۸۶ برای اجرا به دولت ابلاغ شد.
نزدیک یک سال و نیم از تصویب و ابلاغ آن گذشت. در این مدت برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و برخی از اقشار جامعه کارمندی با سر و صدا و هیاهوی فراوان هر گونه احقاق حقی در زمینه حقوق کارکنان دولت را موکول به اجرای این قانون می کردند و دولت نیز ابتدا عدم اجرای قانون را ناشی از عدم تامین بار مالی آن ذکر می کرد. در این خصوص مجدداً یادآوری می شود چگونه دولت لایحه یی به مجلس شورای اسلامی تقدیم می کند که بار مالی آن را در زمان ارائه لایحه نادیده می گیرد؟، ضمن اینکه براساس اصل هفتاد و پنجم قانون اساسی طرح ها و لوایحی قابل طرح در مجلس است که در آن طریق جبران کاهش درآمد یا تامین هزینه جدید نیز معلوم شده باشد .
به هرحال دولت در لایحه بودجه سال ۱۳۸۸ بار مالی اجرای قانون فوق را جمعاً به میزان ۹ هزار میلیارد ریال (پنج هزار میلیارد برای شاغلان و چهار هزار میلیارد ریال برای بازنشستگان) پیش بینی کرد و در بند ۱۱ قانون بودجه به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید. نمایندگان مجلس شورای اسلامی و رئیس جمهور در سال قبل (۱۳۸۷) در سخنرانی های متعدد به کارکنان دولت امیدواری دادند با اجرای این قانون که در سال ۱۳۸۸ اجرا می شود، مشکل کمبود حقوق کارکنان مرتفع و ۳۵ درصد حقوق آنها اضافه خواهد شد.
سرانجام انتظارها به سر آمد و براساس بند ۱۱ قانون بودجه و با افزایش امتیازات فصل دهم قانون، معاونت توسعه مدیریت و سرمایه انسانی رئیس جمهور در تاریخ ۲۱/۲/۱۳۸۸ بخشنامه مورد نظر را برای اجرای این قانون به کلیه دستگاه های دولتی ابلاغ و تاکید کرد که دستگاه های اجرایی تا ۲۵/۲/۱۳۸۸ کلیه احکام کارمندان را براساس قانون مدیریت خدمات کشوری صادر و برای پرداخت به وزارت امور اقتصادی و دارایی (خزانه داری کل کشور) ارسال کنند. حال بگذریم از اینکه نزدیک به ۲۰ ماه اجرای قانون با تاخیر انجام پذیرفته ولی برای اجرای آن کمتر از پنج روز به دستگاه ها فرصت داده شد.
این موضوع نیز مهم است که پس از ابلاغ این بخشنامه، اصلاحات زیادی در پیوست بخشنامه اعمال شده و همان بخشنامه با همان شماره و تاریخ مجدداً برای دستگاه ها ارسال شد. سوابق همه موجود است.
با اجرای این قانون و صدور احکام به کارمندان دولت شوک وارد شد زیرا احکام صادره آن چیزی نبود که در این سال ها شعار آن را می دادند. با اجرای قانون و صدور احکام، اکثر کارکنان دولت تفاوت تطبیق بگیر شدند هر چند در اجرای بند ۱۱ قانون بودجه سال ۱۳۸۸ و در بخشنامه تاکید شده است که حقوق کارکنان دولت کاهش نیابد و افزایشی کمتر از ۱۵درصد نداشته باشد و مبلغ ریالی آن کمتر از یک میلیون ریال نباشد. کارشناسان می گویند اجرای این قانون، نظام اداری کشور را با مشکلات بسیار روبه رو خواهد کرد. هر چند با ادغام سازمان های امور اداری و استخدامی کشور و برنامه و بودجه و ایجاد سازمان مدیریت و برنامه ریزی و انحلال این سازمان از نظام اداری و نظام برنامه ریزی و بودجه ریزی چیزی باقی نمانده است، ولی ضربه آخر را به نظام اداری این قانون خواهد زد که به بخشی از نحوه اجرا و مشکلات و نارسایی های آن اشاره می شود.در بخشنامه صادره برای اجرای این قانون چهار مرحله پیش بینی شده است.
الف- اجرای قانون با ضریب ۵۰۰ در سال ۱۳۸۸ (ضریب سال اجرای قانون یعنی سال ۱۳۸۶)
ب- اجرای قانون با ضریب ۶۰۰ برای سال ۱۳۸۸ (یعنی برای ۱/۱/۸۸ دو حکم صادر خواهد شد؛ یکی با ضریب ۵۰۰ و یکی با ضریب ۶۰۰)
ج- پس از صدور احکام با ضریب ۶۰۰ در صورتی که حقوق ناشی از اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری به علاوه تفاوت تطبیق هر یک از کارمندان نسبت به دریافتی قبلی (دریافتی پایان سال ۱۳۸۷) کمتر از ۱۵ درصد افزایش داشته باشد به استناد بند ۱۱ قانون بودجه سال ۱۳۸۱ حقوق کارمند تا ۱۵ درصد افزایش یافته و در حکم کارگزینی کارمند درج می شود.
د- پس از اعمال ۱۵ درصد فوق در صورتی که میزان افزایش حقوق ثابت و فوق العاده های مشمول کسور بازنشستگی و… نسبت به دریافتی قبلی (دریافتی پایان سال ۱۳۸۷) کمتر از یک میلیون ریال افزایش داشته باشد، به استناد بند ۱۱ قانون بودجه سال جاری این تفاوت تا سقف یک میلیون ریال به جمع تفاوت تطبیق افزوده می شود. ملاحظه می فرمایید که برای افزایش یک میلیون ریال باید چهار عمل اصلی را انجام داد. در این خصوص چند سوال مطرح است؛ ۱- براساس ماده ۱۲۵ این قانون، ضرایب حقوق کارکنان دولت در اولین سال اجرا (سال ۱۳۸۶)، ۵۰۰ ریال تعیین شده است و در سال های بعد حداقل به اندازه نرخ تورم که هر ساله از سوی بانک مرکزی اعلام می شود باید افزایش یابد. نرخ تورم در سال ۱۳۸۶ معادل ۴/۱۸ درصد بوده یعنی ضریب فوق برای سال ۱۳۸۷ با احتساب این تورم باید به ۵۹۲ افزایش یابد و نرخ تورم در سال ۱۳۸۷ بر اساس گزارش بانک مرکزی ۴/۲۵ درصد بوده است بنابراین با محاسبه تورم ۴/۲۵ درصدی ضریب حقوق کارکنان دولت باید در سال ۱۳۸۸ معادل ۷۴۲ تعیین می شد. چرا ضریب حقوق باید ۶۰۰ باشد و ۱۴۲ واحد کمتر از نرخ تورم باشد؟ چه کسی از حقوق کارکنان دولت حمایت می کند؟،
۲- در اجرای این قانون (بدون اعمال افزایش های ناشی از بند ۱۱ قانون بودجه) هیچ افزایشی عاید کارمند دولت نمی شود. بهتر نبود اعلام می شد ۱۵ درصد حقوق کارمندان دولت را افزایش دهید در صورتی که کمتر از یک میلیون ریال بشود این افزایش تا این میزان برای هر یک از کارکنان منظور شود. این افزایش ناچیز، این همه دفتر و دستک و برو و بیا نداشت. خیلی ساده این مطلب را بیان می فرمودند، کارمندان به دیده منت قبول می کردند.
۳- این روش افزایش حقوق به گفته برخی از کارشناسان بیشتر شبیه به تقسیم فقر است تا رعایت عدالت.
حضرت علی(ع) می فرمایند؛«العدل یعطی کل شیء حقه» ( عدل ادا کردن حق هر چیز (و هر کس) و قرار دادن آن در جای خود است.) و؛«الظلم وضع الشیء فی غیرموضعه» ( ظلم قرار گرفتن چیزی (یا کسی است) در غیر جای خودش.)
به قول مولانا؛
عدل چه بود آب ده اشجار را
ظلم چه بود آب دادن خار را
عدل چه بود وضع اندر موضعش
ظلم چه بود وضع در ناموضعش
۴- با توجه به اینکه هیات وزیران در جلسه مورخ
۱۳/۲/۱۳۸۸ ضریب حقوق مشمولان قانون نظام هماهنگ پرداخت کارکنان دولت را برای دستگاه هایی که مشمول قانون مدیریت خدمات کشوری هستند، ۶۰۰ تعیین و اعلام کرده است، چنانچه حقوق کلیه کارکنان دولت براساس قوانین قبل با ضریب ۶۰۰ محاسبه می شد، حقوق آنان به طور متوسط ۴/۲۲ درصد افزایش می یافت و به عدالت هم نزدیک تر بود.
۵- چنانچه مسوولان مدعی شوند مجلس شورای اسلامی خواستار اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری بوده و امکان اجرای بند (۴) یعنی افزایش ضریب حقوق کارکنان بر اساس قانون استخدام کشوری نبوده و به ناچار این قانون را اجرا کردیم، در جواب باید گفت بیش از چهار سال است برخی از صاحب نظران و کارشناسان در حوزه مدیریت و اداری، ایرادها و اشکالات این قانون را فریاد زدند، ولی گوش شنوایی وجود نداشت. اگر دولت از دید کارشناسی مسائل و مشکلات این قانون را برای مجلس محترم گزارش و پیشنهاد جایگزینی تقدیم می کرد، یقیناً نمایندگان محترم مردم که هدف شان خدمت به مردم است، مقاومت نکرده و نظرات کارشناسی را به دیده منت می پذیرفتند. ولی متاسفانه باید گفت نظام اداری متولی مشخصی ندارد و به طریق اولی کارمندان نیز حامی و پشتیبانی ندارند.
۶- مکرراً یادآوری شد که قوانین اداری و استخدامی در زمان تصویب و تا سال های اولیه حداقل نیازهای مادی کارکنان دولت را تامین می کرد، در ضمن اینکه در سایر موارد از قبیل دارا بودن انسجام، تعاریف، ورود به خدمت و استخدام، در حفظ حقوق کارکنان، تامین رفاه و آسایش و حفظ سلامت کارکنان و… نیز پاسخگوی جامعه موردنظر بوده ولی این قانون در کلیه امور فاقد این ویژگی هاست و در زمان اجرا مشکلات و نارسایی های خود را نمایان تر می کند. نمونه آن در بخش پرداخت در حال حاضر خود را نشان می دهد. جدول ذیل گویای این فاجعه است. بر عهده مسوولان و نمایندگان است که قبل از فروپاشی و انحطاط کامل، به فکر چاره افتاده و برای نظام اداری چاره اندیشی کنند.
۷- هر چند با اعمال افزایش ناشی از اجرای بند ۱۱ قانون بودجه سال ۱۳۸۸ مبلغی معادل ۱۵ درصد که کمتر از یک میلیون ریال نباشد به حقوق کارکنان اضافه شده است، ولی با توجه به اینکه نرخ محاسبه اضافه کار و همچنین سقف پرداخت آن کاهش یافته است، بسیاری از کارکنان دولت که به خدمات آنها بعد از ساعات اداری نیاز است، اضافه کاری آنها معادل یک الی دو میلیون ریال کاهش می یابد و این خسارت غیرقابل جبران است.
۸- قانون نظام هماهنگ پرداخت در سال ۱۳۷۰ به تصویب رسید و اجرا شد. در آن سال حقوق کارکنان دولت بین ۵۰ الی ۱۰۰ درصد افزایش یافت. جدول ذیل که از احکام تعدادی از کارکنان استخراج شده گویای این افزایش است.
۹- با اجرای این قانون گروه کارکنان دولت به طبقه تغییر یافته و طبقه شغلی کارکنان نیز کاهش یافته است و حقوق آنان نیز با همه سر و صداها و جنجال ها با توجه به تورم ۲۵درصدی، افزایشی را که پاسخگوی حداقل نیازهای مادی و معیشتی کارمند باشد دربرنداشته است. به قرار اطلاع اعتراضات کارمندان خصوصاً معلمان از استان ها و شهرستان ها بلند شده ولی کسی جوابگو نبوده و دستگاهی مسوولیت آن را بر عهده نمی گیرد.
در خاتمه قصد نداشتم در این موقع حساس و فضای انتخاباتی، وارد بحث های غیراداری شوم ولی با توجه به اینکه به گزارش مهر، آقای رئیس جمهور در کنفرانس خبری اخیر که با نمایندگان رسانه های داخلی داشته اند نسبت به انتقادهای رقبای خود واکنش نشان داده و فرموده اند؛ مجموع شرایط فعلی نشان می دهد وضع اقتصادی کنونی نسبت به گذشته بهتر شده و متوسط شرایط چهار سال اول این دولت در مقایسه با متوسط چهار سال اول دولت های قبلی شرایط بهتری دارد، البته ممکن است جایی تورم به ۲۵ درصد هم رسیده باشد، اما این موضوع مطلقاً به سیاست های این دولت ارتباطی ندارد. بنابراین جدول مقایسه یی افزایش ضریب حقوق کارکنان دولت را با توجه به نرخ تورم و درآمدهای نفتی در چهار سال اول ریاست جمهوری دوره هفتم (دوره اول آقای خاتمی) و دوره نهم (دوره اول آقای احمدی نژاد) تقدیم می کنم. ان شاءالله مورد توجه قرار گیرد.
نتایج حاصل از جدول مقایسه یی فوق به شرح ذیل است.
۱- مجموع درآمد دولت در چهارساله اول ریاست جمهوری آقای خاتمی معادل ۷۷۳/۶۶ میلیارد دلار است.
۲- مجموع درآمد دولت در چهار ساله اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد معادل ۵۹۵/۲۸۴ میلیارد دلار است.
۳- درآمدهای دولت در چهارساله دولت نهم (دولت آقای احمدی نژاد) ۴۲۶ درصد (بیش از چهار برابر) نسبت به دولت هفتم (دولت اول آقای خاتمی) افزایش یافته است.
۴- متوسط نرخ تورم در چهارساله دولت هفتم معادل ۰۳/۱۷ درصد است.
۵- متوسط نرخ تورم در چهار ساله دولت نهم معادل ۳۸/۱۷ درصد است.
۶- متوسط ضریب حقوق کارکنان دولت در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی معادل ۲۴/۱۳ درصد افزایش یافته است.
۷- متوسط ضریب حقوق کارکنان دولت در دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد ۸۴/۱۱ درصد افزایش یافته است.
۸- در سال ۱۳۷۹ با افزایش نسبی درآمدهای ناشی از صادرات نفت و گاز، حقوق کارکنان دولت نسبت به تورم افزایش یافته است. نرخ تورم براساس گزارش بانک مرکزی ۶/۱۲ درصد بوده و ضریب حقوق کارکنان دولت افزایشی معادل ۱۵ درصد داشته است در ضمن با توجه به کاهش شدید درآمدهای نفتی فاصله بین تورم و افزایش ضریب حقوق، کاهش نشان می دهد.
به طور کلی ملاحظه می شود به رغم افزایش ۴۲۶ درصدی درآمدهای حاصل از صادرات نفت و گاز و متوسط نرخ تورم ۳۸/۱۷ درصدی در دولت آقای احمدی نژاد، حقوق کارکنان دولت در این دوره نسبت به دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی کاهش چشمگیری را نشان می دهد.
Posted by: parsifa on: ژوئن 6, 2009
حرفی نمانده است. سكوت مهمترین چیزی است كه تحویل هم میدهیم. دیگر نه انگیزهای داریم نه بهانهای كه با هم حرف بزنیم. قهر نیستیم اما به حداقل كلام اكتفا كردهایم. سلام و السلام. من میرسم خانه. چیزی سر هم میكنم برای خوردن. كمی بیشتر از غذای یك نفر را درست میكنم. او باقیمانده غذای من را میخورد. از سر و صدایی كه موقع آمدن راه میاندازد، میفهمم آمده. وارد كه میشود اول تلویزیون را روشن میكند. فكر میكنم این تنها توافقی است كه با هم داریم. هر دو بدون هیچ مذاكرهای قبول كردهایم كه بهترین راه برای تحمل سكوت تحملناپذیر خانه، صدای تلویزیون است. من از اتاقم صدای گویندههای خبر را میشنوم و چند ساعت بعد وقتی بیرون میآیم او روی كاناپه خوابش برده است. تلویزیون را كه خاموش میكنم، بیدار میشود. بلند میشود و به طرف تختش میرود. من در اتاقم را میبندم. آهسته میگوید: شب بخیر. تق… در اتاقش را میبندد و یك روز دیگر از زندگی مشترك ما تمام میشود.
داستان زندگیهای خاموش خانوادههای ایرانی را در گزارش ما بخوانید.
آمار رسمی طلاق هیچ وقت اندازه ناكامی همسران را در زندگی زناشویی نشان نمیدهد. این آمار هیچ وقت افرادی را كه از هم جدا زندگی میكنند، اما به طور قانونی طلاق نگرفتهاند، حساب نمیكند. غیر از اینها، خیلیها هم هستند كه از زندگی مشتركشان راضی نیستند، اما به هزار و یك دلیل از هم جدا نمیشوند. بعضی از آنها نگران پیامدهای عاطفی، مالی، اجتماعی و فرهنگی طلاق هستند. بعضیها ترجیح میدهند به خاطر فرزندانشان به زندگی ادامه دهند. بعضیها اعتراف میكنند كه جرات مواجه شدن با طلاق را ندارند و در نهایت آمار رسمی طلاق، درصد ناچیزی از خانوادههایی را در بر میگیرد كه طلاق عاطفی گرفتهاند.
حقیقت این است كه این روزها اگر به خلوت خیلی از خانهها سرك بكشیم، همسرانی را میبینیم كه گرچه زیر یك سقف زندگی میكنند، اما هیچ اشتراك فكری، روحی و احساسی بینشان نمانده است. خیلی از زندگیهای به ظاهر آرام و شاد، چهره خونین یك رابطه شكست خورده را در خود پنهان كردهاند. در این خانهها خبری از داد و فریاد و بگو و مگوهای متعارف زن و شوهرها نیست.
تحقیر و توهینی هم در كار نیست، فقط زن و شوهر دیگر كاری به كار هم ندارند و این كار نداشتن، سرآغاز قصه تلخ جدایی است.
طبق آمار شبكه خبری برنا به نقل از رئیس موسسه بین المللی خانواده امین میزان طلاق عاطفی در كشور ۵۳ درصد است. یعنی از هر دو ازدواج یكی به طلاق منجر شده است. همچنین پژوهشها نشان میدهد ۵۲ درصد زوجهایی كه برای طلاق مراجعه میكنند از روابط زناشویی خود در بخشهای مختلف ناراضی هستند. هرچند در حال حاضر آمار طلاق قطعی در كشور ۱۴ درصد است و۱۷ درصد طلاق رسمی در جریان است كه زوجها و دادگاههای خانواده آن را پیگیری میكنند، اما میزان بالای طلاق عاطفی در كشور كارشناسان را نسبت به روابط سالم و طبیعی همسران در جامعه نگران كرده است.
● نه برای لقمهای نان!
آینده همیشه شبیه خیالهای آدم نیست و بخصوص زندگی زناشویی با تصویرهای شاعرانه و رویایی یك عشق جاودان و شورانگیز فاصله زیادی دارد. گاهی در زندگی مشترك اتفاقهایی میافتد كه باعث میشود تمام تصوراتمان فرو بریزد. در این شرایط، اگر دو طرف نتوانند به خاطر شرایط و مصالح موجود از هم جدا شوند، مجبور خواهند شد با سختترین شرایط و تا پایان عمر، زندگی خود را در طلاق عاطفی بگذرانند. رعنا ۲۸ ساله، وقتی در۲۴ سالگی ازدواج كرد این نكتهها را میدانست: «وقتی ۱۸ ساله بودم، فكر میكردم حتما باید یك ازدواج عاشقانه داشته باشم. فكر میكردم شوهرم هر روز با دسته گل به خانه میآید و من هم همیشه شور روزهای اول آشنایی را دارم، اما وقتی نامزد كردم، خیلی زود همه این فكرها تغییر كرد. فهمیدم كه باید خیلی بیشتر از این حرفها گذشت داشته باشم.»
اما در تجربه ازدواج ۴ ساله رعنا، گذشت هم خیلی فایده نداشت. نه او توانست از اشتیاق شدیدش به عشق كم كند، نه همسرش درجه ابراز علاقه را بالا برد. حالا آنها در خانهای زندگی میكنند كه مادرشوهرش یك طبقه بالاتر است. شوهرش شبها بالا میخوابد و او پنجشنبهها تنها به دیدار خانوادهاش میرود. با همه اینها رعنا اهل طلاق رسمی نیست: «نمیتوانم این كار را بكنم. الان كار ندارم و اگر جدا شوم نمیتوانم زندگیام را بگذرانم. در خانواده ما هم اصلا طلاق مرسوم نیست و اگر این كار را بكنم كسی از من حمایت نمیكند.» این همان نكتهای است كه محمدتقی قلندران، روانشناس و مشاور خانواده به آن اشاره میكند: « تفاوتهای فردی یك اصل مسلم و غیرقابل انكار است. خوشبختترین زن و شوهرها هم با هم تفاوت دارند.
اگر بین زن وشوهر اختلاف وجود داشته باشد، طبیعیترین راه این است كه این اختلافها را با گذشت و چشمپوشی برطرف كنند، اما اگر این فاصله از حد معمول و قابل تحمل بیشتر شود، عوارضی متوجه زن و مرد و فرزندانشان میشود. اگر سرانجام از هم جدا شوند، بخصوص در ایران، زن باید بیشترین عوارض جدایی را تحمل كند. آن هم به دلیل نوع نگاه جامعه به زن، محدودیتهای اجتماعی و نوع نگاه جامعه به زنان مطلقه كه آنها را در وضعیت دشواری قرار میدهد. به همین دلیل هم بسیاری از زنان ترجیح میدهند به زندگی مشترك ادامه دهند و ناامنیهای روانی و اجتماعی بعد از طلاق را تحمل نكنند.» این همان تعریف سنتی زنان از ازدواج است: «سایه مردی بالای سر زنی، حتی اگر این سایه سرد باشد.» بسیاری از زنان از عنوان مطلقه میترسند و جامعه هم آنها را به عنوان موجودی مستقل به رسمیت نمیشناسد.
اما این همه ماجرا نیست. برخی تغییرات اجتماعی، موضعگیری زنان را در مقابل زندگیها به بنبست رسیده، تغییر داده است. امروز زنان بیشتری شاغلاند و استقلال اقتصادی آنها را در شرایطی قرار میدهد كه میتوانند مسوولیت زندگی را خود به دوش بكشند و شرایط نامتعادل زندگی زناشویی را به صرف وابستگیهای مالی تحمل نكنند. رشد آگاهیهای اجتماعی و توجه به خود باعث شده است بسیاری از زنان خود را مجبور ندانند و نارساییهای زندگی زناشویی را به حساب تقدیر نگذارند. این تغییرات در نهایت باعث بالارفتن آمار طلاق رسمی در جامعه میشود. قلندران معتقد است: ارتباط، یك موضوع دوسویه و یك جاده دوطرفه است.
نمیتوان و نباید انتظار داشت كه یكی از همسران تحقیر و تهدید كند و در عوض، انتظار لطف و محبت داشته باشد. اگر در خانهای روح زندگی و جوهر معنیدار زندگی حاكم نباشد، آن زندگی، شكل زندگی دارد و خود زندگی نیست. البته باید قبول كرد كه مردان بخصوص باید رفتارهای خود را در نقش همسر تغییر دهند و در تلاش برای شناخت و تامین نیازهای همسرشان كوتاهی نكنند. شناخت خصوصیات و ویژگیهای زنان و مردان میتواند گستره تفاهم را در زندگی مشترك بیشتر و وسیعتر كند. زمانی كه زن و مرد به یكدیگر احترام بگذارند و تفاوتهایشان را بپذیرند، خوشبختی نیز با تمام زیبایی و شكوهش فرصت شكوفایی پیدا خواهد كرد. از سوی دیگر، زنها هم نباید تنها به خاطر اعتماد به نفسی كه پیدا كردهاند، پیش از تلاش برای اصلاح روابط، راه حل خروج از رابطه را انتخاب كنند.
● زندگی در منطقه خطر
طلاق عاطفی میتواند از طلاق رسمی خطرناكتر باشد. در مرحله طلاق عاطفی، اگرچه همسران زیر یك سقف زندگی میكنند، ولی چون از نظر عاطفی و اجتماعی جدا هستند، انحرافات و آسیبهای اجتماعی بیشتر مجال ظهور پیدا میكنند. قلندران میگوید: طلاق عاطفی پدیدهای فراگیر در كشور است. وقتی محدودیتهای اجتماعی و فرهنگی، مشكلات مالی، اجبار خانوادهها و عوامل دیگر اجازه جدایی زن و شوهر را نمیدهد، خانوادههای فراوانی در شرایطی كه زن و مرد از نظر روانی علاقهای به ادامه زندگی مشترك ندارند، پس از یك دوره طولانی دعوا و كشمكش، از مرحله دشمنی و تنفر عبور كنند و به وضعیت بیتفاوتی میرسند.
او تاكید میكند كه بیتفاوتی، آخرین مرحله روابط بین زن و شوهر است كه در آن اصل بود و نبود همسر فرقی برایشان نمیكند، بلكه مسائل جنبی دیگر زندگی مثل مسائل مالی و امنیت اجتماعی زن است كه احساس نیاز به همسر را شكل میدهد. در چنین شرایطی میزان ناهنجاریهای اجتماعی افزایش پیدا میكند و ارتباطات خارج از چارچوب خانواده ایجاد میشود. ماجرای شبنم، شكل خفیفی از همین ماجراست: ۱۱سال پیش با هم ازدواج كردیم. شوهرم پزشك است و آن روزها دوران طرحش را میگذراند. یكی دو سال اول بیشتر از هم دور بودیم و شاید به دلیل همین هیچ وقت نفهمیدم چقدر با هم فاصله داریم. وقتی برگشت، من باردار شدم. همان روزها فهمیدم مشكل بزرگی دارد كه به این سادگیها قابل حل نیست. آدم تنوعطلب و بیچارچوبی بود.
۵ ۴ سال درگیر حل مشكل بودم. از این دكتر به آن مشاور. آخرش به من گفت نمیتواند این عادتش را ترك كند. چندین ماه افسرده بودم، اما بعد تصمیم گرفتم بدون اینكه رسما از او جدا شوم، كاری به هم نداشته باشیم. الان ۴ سال است كه این طوری زندگی میكنیم. من دوستها و برنامههای خودم را دارم او هم همان جوری زندگی میكند كه دلش میخواهد. این وسط دلم خوش است كه دخترم احساس میكند هم پدر دارد هم مادر.
طبق آمار میزان طلاق عاطفی در كشور ۵۳ درصد است. یعنی ازهردو ازدواج یكی به طلاق منجر شده استزندگی شبنم ۳۱ ساله، ظاهرا به نقطه معقولی رسیده است، اما شبنم كمكم اعتراف میكند كه زندگیاش آن قدرها هم در آرامش نمیگذرد: «نمیتوانم خودم را گول بزنم. همیشه حالم بد است. توی دلم بغض دارم. مدام خودم را با بقیه زنها مقایسه میكنم. گاهی فكرهای ناجور به سرم میزند كه خلا‡هایم را یك جور دیگر پر كنم. چندبار خواستم با كس دیگری رابطه تلفنی برقرار كنم، اما به خاطر فرزندم جلوی خودم را گرفتهام. دلم میخواهد مثل زنهای دیگر رابطه كامل و درستی با همسرم داشته باشم، اما نه او به من توجهی دارد و نه من میتوانم دوستش داشته باشم. او همچنان روابطش را دارد و من حالا دیگر حتی نمیتوانم به او اعتراض كنم.»
● طلاق از نوع پیشرفته
جدا زندگی كردن اما طلاق نگرفتن هم شیوه دیگری است كه این روزها بعضی زنان و مردان آن را به عنوان راهحلی برای پایان دادن به درگیریهای ناشی از اختلافاتشان انتخاب میكنند. آنها كه از جروبحثهای هر روزه و گاهی اعمال خشونت در مقابل یكدیگر خسته شدهاند، ترجیح میدهند با سیاست دوری و دوستی نه هزینههای اجتماعی و روانی طلاق را بپردازند، نه در موقعیت ناامنی كه دارند بمانند. این شیوهای است كه سارا ۲۵ ساله و همسرش انتخاب كردهاند.
آنها كه ۳ سال بیشتر از زندگی مشتركشان نمیگذرد، جرات مطرح كردن قضیه طلاق را پیش خانوادههایشان نداشتند: «ما با مخالفت خانوادهها ازدواج كردهایم. حالا اگر بفهمند میخواهیم طلاق بگیریم هیچ حمایتی از ما نخواهند كرد و تازه متهم هم میشویم. ما هم تصمیم گرفتیم فعلا این طور زندگی كنیم. هر كدام در آپارتمانهای جداگانه زندگی میكنیم. من خودم هیچ توقعی از همسرم ندارم و از او هم خواستهام همین طور باشد.»
محمدتقی قلندران، مشاور خانواده میگوید: گاهی در شرایط حاد، خود ما به همسران پیشنهاد میكنیم كه برای كم كردن از فشارهای روحی ناشی از مشكلات زناشوییشان مدتی را دور از هم زندگی كنند تا این شرایط آنها را وادار به بازنگری در روابط و رفتارهایشان كند. البته این راهحلی موقتی است و در نهایت همسران باید درباره وضعیت زندگیشان تصمیم مشخصی بگیرند. این روش هرگز به عنوان یك روش دائمی و پایدار پیشنهاد نمیشود، چون در این صورت منطق ازدواج و تعریف آن از بین میرود و زمینه سوءاستفاده از این عنوان برای هر دو طرف فراهم میشود.
● به خاطر بچهام!
اینكه قدیمیها میگفتند بودن فرزند مانع جدایی همسران میشود، حرف درستی است. بسیاری از همسران به دلیل داشتن فرزند هرگز حرف طلاق و جدایی را پیش نمیكشند و ثابت شده است كه وجود بچه در كاهش آمار طلاق موثر است. طبق پژوهشها، حضور بیش از ۳ فرزند در خانواده یك درصد، ۳ فرزند ۴ درصد، ۲ فرزند ۱۴ درصد، یك فرزند ۳۰ درصد امكان طلاق را كاهش میدهد و زوجهایی كه فرزندی ندارند ۵۱ درصد سهم طلاق را به خود اختصاص دادهاند، اما در اینكه این آمار، آمار خوشایندی باشد تردید وجود دارد.
در بیشتر موارد رابطه زن ومرد به خاطر وجود فرزند ادامه پیدا میكند، اما فرزند از طلاق عاطفی جلوگیری نمیكند، یعنی زن و مرد در كنار هم زندگی میكنند، اما عواطف خود را از هم دریغ میكنند، اعتماد و احساسی بینشان نیست و با اینكه در یك خانه و زیر یك سقف زندگی میكنند، با هم غذا میخورند، با هم كار میكنند، با هم به مسافرت میروند، اما ۲ انسان بیگانه و بیتفاوت هستند و سر هركدامشان به مسائل و امور زندگی خود گرم است. محمد تقی قلندران این شكل از رابطه را خطرناك ترین نوع رابطه برای همسران و فرزندانشان میداند: متاسفانه این تلقی وجود دارد كه رابطه زناشویی باید به هر قیمتی حفظ شود. خانوادههای ایرانی سعی میكنند حتی اگر شده به ظاهر كنار هم بمانند غافل از اینكه این مساله عواقب و اثرات خطرناكی در ذهن و روان خودشان و فرزندانشان میگذارد. رابطه سرد و غیرعادی پدر و مادر، چیزی نیست كه از نگاه فرزند پنهان بماند و همین باعث میشود كه فرزند همواره احساس ناامنی، ترس مداوم از دست دادن پدر و مادر و اضطراب داشته باشد.
در عین حال، در شرایط طلاق عاطفی از آنجا كه پدر و مادر در واقع هر كدام در جزیرههای متفاوتی زندگی میكنند، از نیازهای واقعی فرزند غافل میشوند و فرزند در وضعیتی نامتعادل قرار میگیرد و همین زمینه آسیبهای فردی و اجتماعی را در او پدید میآورد: «۳ تا بچه داریم و ۱۰ سال است زندگیمان خاموش است. اوایل سفر و مهمانیمان با هم بود، اما الان چند سال است كه همسرم همه چیزش را از ما جدا كرده و فقط خرج بچهها را میدهد.
حتی این اواخر گفته كه میخواهد خانه جدایی برای من و بچهها بگیرد. پسرهای من عصبی و خشن هستند و مشكلات تحصیلی و اجتماعی دارند. پسر بزرگم الان ۱۷ ساله است و مرا متهم میكند كه چرا از پدرش جدا نشدهام تا آنها هم تكلیف زندگیشان را بدانند. خودم هم فكر میكنم كه این طوری، زندگی همه مان تباه شده. شاید اگر طلاق میگرفتم، همهمان الان خوشبختتر بودیم.» قلندران میگوید: زنها و بچهها بیشتر از مردها در ماجرای طلاق عاطفی آسیب میبینند؛ چون از نظر روانی آسیبپذیرترند و هم از نظر اجتماعی امكان تفكیك كامل زندگیشان را از ازدواج شكست خورده ندارند. مردان شاید این فرصت را داشته باشند كه در محیطهای خارج از خانه، بخشی از آسیبهای ناشی از ازدواج ناموفقشان را با كار و فعالیتهای اجتماعی جبران كنند، اما زنها معمولا دچار افسردگی، ضعف اعتماد به نفس و حتی بیماریهای پیشرفتهتر روانی میشوند و بچهها هم در چنین محیطی روی آرامش را نمیبینند.
طلاق اتفاق تلخی است، اما از یك عمر زندگی در شرایط ناامن روانی، گزینه مطمئنتری است. قلندران معتقد است: ما در كنار خانوادهها همه تلاشمان را میكنیم كه یك زندگی به بنبست نرسد و زن و شوهر با اصلاح عادتها و رفتارهایشان به تعادل برسند. اما ماندن در وضعیت نامشخص را توصیه نمیكنیم. زن و مردی كه احساس میكنند زندگی زناشوییشان به مرحله طلاق عاطفی رسیده، باید حتما دنبال راهحل باشند و این شكل از زندگی را به مدت طولانی ادامه ندهند.